نقش غریبه ها در عروسی

تصوير : http://up.younesfun.ir/view/1784123/8772331934.gif
محل تبلیغات محل تبلیغات

نقش غریبه ها در عروسی

نویسنده : ، موضوع : زناشویی , نامزدی ، عقد و بعد از ازدواج , دوشنبه 15 شهريور 1395 , 22:35 ارسال شده ,

نقش غریبه ها در عروسی

هدف از گرفتن مراسم عروسی این است که زن و شوهر آغاز زندگی مشترکشان را اعلام کنند

 

هدف از گرفتن مراسم عروسی این است که زن و شوهر طی مراسمی مسرت بخش آغاز زندگی مشترکشان را به آشنایانشان اعلام کنند و آنها را در شادی این رویداد زیبا با خود همراه کنند. اما چه بسیارند عروس و دامادهایی که با مقدم شمردن افراطی دیگران، به این همراهان موقتی اجازه می دهند که فرصت چشیدن طعم شیرین این روزهای به یاد ماندنی را از آنها بگیرند!

اردیبهشت ماه بود. یک جمعه شب نیمه ابری با رگبارهایی که مدام قطع و وصل می شد. ما، یعنی من و مسعود، به همراه خانواده های هر دو طرف برای شام به پارک رفته بودیم. بعد از شام که زحمت آن را مادرهایمان کشیده بودند، پدر مسعود دوباره سر حرف تاریخ عروسی را باز کرد. پدر من هم در تأیید اینکه ما نباید بیشتر از این  عقد باقی بمانیم پی حرف را گرفت و برادر کوچکم را فرستاد تا از ماشین تقویم را بیاورد. تقویم که آمد دوباره رایزنی ها شروع شد. مادر من خرداد را مناسب نمی دانست چون چند تا از فامیل هایمان قبلاً سفارش داده بودند که در این ماه چند تا عروسی دارند و آخر هفته خالی ندارند. از صحبت های مادر و خواهر مسعود هم فهمیدیم که تیر ماه هم فرصت خوبی برای عروسی گرفتن نیست چون فلان فامیل زایمان می کند، فلانی سفر است، آن یکی پسرش کنکور دارد نمی آید و ... خلاصه بعد از کلی کش و قوس کاشف به عمل آمد که سه شنبه 5/5/95 شبی است که هیچ یک از فک و فامیل دو طرف برنامه ای ندارد. من و مسعود که دیگر از این بحث تکراری خسته شده بودیم و زورمان هم به خانواده هایمان نمی رسیدیم همین تاریخ را گرفتیم و چسبیدیم.


جهاز بُرون

از فردای آن روز بازار گردی های من و مادرم دوباره شروع شد. در این یک سال عقد، تقریباً همه جهیزیه ام را خریده بودیم ولی مادرم معتقد بود که هنوز چیزهایی کم است. هر روز به همین ترتیب می گذشت تا اینکه تیرماه به نیمه رسید. شنبه صبح بود که جهیزیه ام را به خانه خودمان بردیم. من بودم، مادرم، خاله ام و دخترش. تا شب قسمت زیادی از جهیزیه را چیدیم، بسیار مرتب و منظم.

 

موقع رفتن در خیابان یکی از فامیل هایمان را دیدیم و به خیال اینکه او هم از جهاز بُرون من خوشحال شده به او گفتیم که همسایه اش شده ایم. به یک ساعت نرسید که تماس ها و پیام های عمه و زن عمو و عمو زاده ها و عمه زاده ها و دایی زاده ها و این و آن شروع شد، که چرا برای مراسم جهاز بُرون ما را دعوت نکردید؟ هر چه که گفتیم مراسمی نبود جز عرق ریختن و جابجایی وسایل، افاقه نکرد و چند تایشان قهر کردند. مادرم هم برای اینکه وضع از این بدتر نشود به آنها زنگ زد و رسماً ازشان خواست تا فردا برای چیدن باقی وسایل بیایند.

 

در این گیر و دار مادر و خواهر و زن برادر مسعود هم برای اینکه از قافله عقب نمانند سر ظهر با یک جعبه شیرینی و مقداری میوه پیدایشان شد. گروه جدید طی یک تبانی ناگفته کلاً چیدمان گروه قبلی را زیر سوال بردند و با چیدن وسایل ریز و درشت از جمله گاز پیک نیک و سیخ های کباب و ... روی میزها و گوشه و کنار خانه نوعی بی نظمی کسل کننده را ایجاد کردند، دلیلشان هم محکم بود «حالا که پدر و مادرت زحمت کشیده اند و خریده اند، چرا مردم نبینند؟»

 

آقا و خانم بازیگر

فقط یک هفته تا عروسی باقی مانده بود که فیلمبردار زنگ زد و یاد آوری کرد که فردا برای تهیه کلیپی که قرار است در مراسم عروسی مان برای خانم ها پخش بشود و بعد هم در فیلم عروسی مان بیاید به دفتر او برویم. صبح زود راه افتادیم و هنوز آفتاب در نیامده بود که به یک منطقه کوهستانی رسیدیم. فیلمبردار به ما گفت که چه باید بکنیم ولی من و مسعود که تا به حال بازیگری نکرده بودیم مدام خراب می کردیم. یک بار هم نزدیک بود من با مغز از کوه به پایین سقوط کنم که مسعود دستم را چسبید و خوشبختانه به خیر گذشت. بعد از پایان فیلمبرداری که غروب بود مثل دو تا جنازه به خانه هایمان برگشتیم.


شب عروسی

با اشک وارد سالن شدم. مهمان ها فکر کردند که من از همین اول گریه جدایی از پدر و مادر سر داده ام اما واقعیت این بود که آن لنزهای عسلی لعنتی چشمم را اذیت می کرد و بی اراده اشکم را جاری می کرد. تصمیم گرفتم که لنزها را در بیاورم ولی اطرافیان گفتند که رنگ چشمان خودت به رنگ و لعاب آرایشت نمی خورد و مردم متوجه این قضیه می شوند بنابراین بهتر است تحمل کنی. و این طور شد که من در شب عروسی ام به خاطر اشک هایم نه درست کسی را دیدم و نه جایی را!


پای تختی

فردا خیلی از مهمان ها دوباره دور هم جمع شدند و کادوهایشان را آوردند. البته باز هم من از این مراسم چیزی نفهمیدم چون آنقدر که حواس ها به گوینده ای که مقدار و نوع کادوها را اعلام می کرد و نویسنده ای که اقلام را در دفتری یادداشت می کرد بود، به من که چشم هایم به خاطر لنز دیشب مثل کاسه خون شده بود و درد داشت نبود!


خداحافظی

بعد از پای تختی همه شال و کلاه کردند که بیایند و خانه عروس و داماد را ببینند. آمدند و بعد از اینکه همه جا از جمله کشوهای فریزر و آفتابه لگن دستشویی را چک کردند ما را به خدا سپردند و بالأخره رفتند.


یک روز بعد

با زنگ تلفن از خواب پریدم. به ساعت نگاه کردم. باورم نمی شد که ساعت دوازده باشد. تلفن را برداشتم. مادرم بود که می گفت دم در فرودگاه هستند. آخر ما برای ماه عسل ساعت یک ظهر بلیط مشهد را رزرو کرده بودیم. مسعود را که طفلی هنوز بیهوش افتاده بود بیدار کردم. هر کداممان به سمتی می دویدیم. آن هم در میان اسباب اثاثیه ای که مدام به دست و پایمان گیر می کردند. آخر هم یکی از پیاله های سرویس آجیل خوری که به دستور یکی از همان جهاز چین ها روی عسلی کنار در اتاق خواب چیده شده بود افتاد و خرده شیشه هایش به پای مسعود فرو رفت.

 

به درمانگاه رفتیم و با چند بخیه برگشتیم. پرواز را از دست داده بودیم، حوصله کسی را هم نداشتیم. به همین خاطر به پدر و مادرهایمان گفتیم که چون می خواستیم شگفت زده شان کنیم با یک تور به ایرانگردی رفته ایم. چند روزی تلفن خانه را جواب نمی دادیم، روزها وسایل را مرتب می کردیم و شب ها چراغ خاموش رفت و آمد می کردیم تا مبادا آن آشنایمان ببیند. البته بد هم نشد، در این چند روز حسابی خوابیدیم!

 

محل تبلیغات
آواتار نویسنده

درباره نویسنده :

توضیحی درباره نویسنده سایت

مطالب مرتبط

چگونه زمان بیشتری را با عشق تان بگذرانید؟

چگونه زمان بیشتری را با عشق تان بگذرانید؟

خانم های باردار روزانه چند لیوان شیر بخورند؟

خانم های باردار روزانه چند لیوان شیر بخورند؟

خانم ها در رابطه جنسی به این موارد فکر نکنید

خانم ها در رابطه جنسی به این موارد فکر نکنید

درمان زود انزالی با دارچین

درمان زود انزالی با دارچین

آنچه باید در مورد نوار بهداشتی بدانید

آنچه باید در مورد نوار بهداشتی بدانید

کارهایی که زنان در زندگی زناشویی نباید انجام دهند

کارهایی که زنان در زندگی زناشویی نباید انجام دهند

مدت زمان رابطه جنسی ایده آل چقدر است و چطور میتوان آن را افزایش داد؟

مدت زمان رابطه جنسی ایده آل چقدر است و چطور میتوان آن را افزایش داد؟

چگونه کنار همسرمان لذت ببریم؟

چگونه کنار همسرمان لذت ببریم؟

نشانه ها و علائم بارداری چیست؟

نشانه ها و علائم بارداری چیست؟

اثرات خیانت زناشویی بر فرزندان خانواده

اثرات خیانت زناشویی بر فرزندان خانواده

حسی که زندگی مشترک را تهدید می کند

حسی که زندگی مشترک را تهدید می کند

عفونت ادراری در بارداری و علائم

عفونت ادراری در بارداری و علائم

روابط عاشقانه انزواطلب ها

روابط عاشقانه انزواطلب ها

رابطه جنسی دهانی خطر ابتلا به سرطان گلو را افزایش می دهد

رابطه جنسی دهانی خطر ابتلا به سرطان گلو را افزایش می دهد

هاشور ابرو در بارداری

هاشور ابرو در بارداری

سوالاتی که هیجوقت نباید از همسرتان بپرسید

سوالاتی که هیجوقت نباید از همسرتان بپرسید

یک زن و شوهر تمام عیار شوید

یک زن و شوهر تمام عیار شوید

به کسانی که تازه مادر شده اند کمک کنید!

به کسانی که تازه مادر شده اند کمک کنید!

5 تناسب حیاتی در ازدواج

5 تناسب حیاتی در ازدواج

چرا هشدارها را جدی نمی گیریم

چرا هشدارها را جدی نمی گیریم

چرا مرا نمی فهمی ؟!

چرا مرا نمی فهمی ؟!

علل دردهای شکمی در دوران بارداری

علل دردهای شکمی در دوران بارداری

تاثیر ترانه های خاص بر رفتار جنسی نوجوانان

تاثیر ترانه های خاص بر رفتار جنسی نوجوانان

دیگر نمی توانم خانواده ات را تحمل کنم

دیگر نمی توانم خانواده ات را تحمل کنم

4 قدم تا فراموشی نامزدی شکست خورده

4 قدم تا فراموشی نامزدی شکست خورده

13 عامل افسردگی بعد از زایمان

13 عامل افسردگی بعد از زایمان

مزایای رابطه جنسی در دوران بارداری

مزایای رابطه جنسی در دوران بارداری

مردان کوتاه قد شریک بهتری برای زندگی هستند

مردان کوتاه قد شریک بهتری برای زندگی هستند

5 سوال مهم قبل از ازدواج با فرد فرزنددار

5 سوال مهم قبل از ازدواج با فرد فرزنددار

همه چیز در مورد مسائل تحریک جنسی زنان

همه چیز در مورد مسائل تحریک جنسی زنان

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تمامی حقوق متعلق به همین سایت میباشد و کپی برداری از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد .